رضا قليخان هدايت
2077
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بر آب لب چو عقيقش بمانده باقى اشك * چو قطرهقطرهء شبنم نشسته بر عناب كباب شد دلم از آب چشم او الحق * كسى نديد دلى را كز آب گشت كباب نشست و گفت حكايات يارى از هر فصل * گرست و خواند شكايات دورى از هر باب بخواند اين غزل خوش ميان گريهء زار * چنان كه خاك رهم شد ز آب ديده خلاب لقيت ليلة بلوى بفرقة الاحباب * بقيت منفردا منك من اشد عذاب دلم بتفت چو برتافتى عنان ز وطن * سرم بگشت چو برگاشتى رخ از احباب مرا به روى تو اميد و راى تو به سفر * مرا به صحبت تو ميل و ميل تو به ذهاب بديل گلشن و طارم مكن جبال و سهول * عديل مجلس و خلوت مكن كهوف و شعاب به گوهر آنچه تو دانى مگو حديث سفر * بكن هرآنچه تو خواهى مكن به هجر خطاب جواب دادم كز عزم اين سفر با من * مكن عتاب كه از تو صواب نيست عتاب بديع نيست ز احباب رنج راه سفر * غريب نيست ز عشاق قطع سهل و عقاب شنيدهاى ز حكايات و ديدهاى ز سمر * رسيدهاى به روايات و خواندهاى ز كتاب هواى ليلى و مجنون وفاى زينب و زيد * بلاى وامق و عذرا عناى دعد و رباب سپردهاند بسى راههاى بىپايان * بريدهاند بسى بحرهاى بىپاياب شوم ز ظلمت اين آستان ظلمنماى * به بارگاه يكى آفتاب عالمتاب ز دل بنالم چون بيدلان دران كعبه * به خون بگريم چون مجرمان دران محراب به قول صاحب دعوت به امر خالق عرش * ميان دعوت مظلوم و عرش نيست حجاب برم ظلامه به ديوان صاحب و شنوم * ز لفظ صاحب ديوان شرق و غرب جواب به حكم قاطع و تدبير خوب و عزم درست * به امر نافذ و خلق كريم و راى صواب مصون گذارد ذرات خاك را در باد * نگاه دارد اجزاى نار را در آب هنر كه زاد ز من شد و بال هستى من * بلى و بال عقاب آمد است پر عقاب و له ايضا زهى خواجهء صدر انجم غلامت * خهى سرو چرخ در اهتمامت كشيده به حد جنوبى است خيلت * رسيده به قطب شمالى خيامت